او می‌آيد...

 

لخته‌های سپید نور، بازتاب روشنای آیینه‌ی آسمان در ذهن سیال و آبی آب است. زمین، عطر یاس و پونه و ریحان را به وام گرفته است. دست‌های شادی، پنجره‌های بسته‌ی دل‌ها را به روی آسمان و زمین می‌گشایند و آب و آینه و عطر و نور در هم می‌آمیزند و فضایی دوست داشتنی و روح افزا به وجود می آورند. نسیم دل‌انگیز سرور، بر خاطرات شیرین شبنم  عشق می‌ورزد و خورشید، لبخنده‌ای عمیق میهمان لب‌های خویشتن می‌کند. کاسه‌های اندوه قلب‌ها واژگون می‌شوند، بوی تلاطم دریا، بوی پرواز فرشتگان خدا، بوی سپیده و فلق می آید!...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

پلک از پلک برگیر، به آسمان بنگر! سحابهای رحمت، رو به سوی ما دارند. آنک خورشید، آنک نور، آنک باران، آنک رنگین کمان شادی! چشمهای خودت را با گلاب بشوی، کوچه‌های دلت را با حریر گلبرگ‌های محبت آذین کن! شمع عشق را برافروز و دل بسپار به پرواز پرستوی پگاهی سرشار از عطوفت و مهر، که او می‌آید...

 دوستان عزيز به علت مشکل پيش آمده در بخش نظرخواهی وبلاگ٬ می توانيد نظرات خود را از طريق لينک زير برای ما بفرستيد.

http://commenting.persianblog.ir/ucomments.asp?id=2679287

با تشکر مديريت وبلاگ آفتاب مهر

/ 0 نظر / 6 بازدید